واریس، خطوط بنفش رنگ یا برجستگی های طنابی شکل است که بیشتر در پاها مشاهده می شود.
در سیاهرگ های پا، دریچه های لانه کبوتری ای وجود دارد که با هر انقباض ماهیچه های پا، مقداری خون را به دریچه بالایی پمپاژ می کند و در آنجا منتظر انقباض بعدی می ماند. اگر دریچه های لانه کبوتری تخریب شوند و خون در سیاهرگ باقی بماند، واریس رخ می دهد.

 

هنگامی واریس ایجاد می شود که بازگشت خون اندام به سمت قلب به درستی انجام نشود و دلیل آن نارسایی وریدها یا همان سیاهرگ های سطحی اندام تحتانی باشد.

عوامل موثر در بروز واریس:
افزایش سن، وراثت، ایستادن یا نشستن های طولانی روی صندلی، ضربه به پا در اثر تصادف یا شکستگی ، وجود لخته در سیاهرگ های عمقی پا به هر دلیل، از عوامل موثر در بروز واریس هستند.
بروز واریس در زنان بیش از مردان است زیرا هورمون هایی که با غلظت بالا در بدن آنها وجود دارد، تا حدی شل کننده دیواره عروق هستند.

واریس خفیف:
- باید از ایستادن یا نشستن طولانی مدت اجتناب کنید. - هنگام نشستن پاها را روی بلندی قرار دهید و به تناوب جای دو پا را عوض کنید. - شب ها هنگام خواب باید پاها بالاتر از سطح بدن قرار بگیرند.

واریس پیشرفته:
- استفاده از جوراب واریس توصیه می شود. جوراب های واریس با فشاری که وارد می کنند به عضلات پا کمک می کنند خون را تخلیه کنند. - استفاده از درمان های دارویی که با بازسازی جدار عروق آسیب دیده، منجر به بهبودی واریس می شود در گروهی از بیماران توصیه می گردد. - در واریس های شدید، برای درمان واریس، به جراحی یا لیزر نیاز است.


موفق باشید



تاريخ : یکشنبه 1392/05/20 | 16:59 | نویسنده : حمیدرضاآقابراری(عضو هیئت تحریریه) |

گفتم زکوچه..نفسم تنگ و بریده شد

گفتم که سیلی و رگ قلبم دریده شد

دیدم که دست، خسته به دیوار می نهی

گفتم به خود، نسیم جدایی وزیده شد

با خویش، خلوتی به شب تار داشتم

ازبس گریستم، دلم از کف رهیده شد

درپیش چشمهام، به خدا بازویت شکست

ازبس نوک غلاف به دستت کشیده شد

امر خداست.. ذوالفقار در غلاف..آه

وقتی زپشت در.. صدایت شنیده شد

ای وایم از نگاه تو.. مُردم هزار بار

آن لحظه ای که قامت سروت خمیده شد

ای یاس من! شبیه بنفشه شدی کبود

حوریه ی علی! چرا رنگت پریده شد

با خنده سعی داری اگر راضی ام کنی

باشد.. ولی به جان تو جانم رمیده شد

با این همه تلاشِ پرستار کوچکت

آخر خبر رسید..مریضت شهیده شد

 

ارسالی از:خانم زارعی



تاريخ : پنجشنبه 1392/01/22 | 9:35 | نویسنده : فاطمه حصاری |

ای وسعت صبر و استقامت! ای نوازشگر جان؛

چشمان تو چون اختر رخشنده به دامان سپهر یا پر از زمزمه ی باران است؛

لب خندان تو چون لاله شاداب بنشسته به کوه ، چون صفای گل سرخی که بخندد در باغ ، چون شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؛

قد و قامت همه پاکی و دل انگیزی برف همچو یک ابر سفید یا چو یک چشمه ی نور؛

چون گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه و به سیمای گل انداخته از دولت عشق ! چون پرندی که کند جلوه گری در مهتاب.

ای به خلوتگه جانها که بری غم از یاد ، ای پرستشگه عشق ! ای نفس های بهار ! ای شمیم خوش یک خرمن یاس که دهی بوی بهشت

۲۷ اسفند سالروز ولادت حضرت زینب کبری(س) و روز پرستاران مهربون مبارک

تقدیم به تو که میراث دار مهربانی های پرستار بزرگ کربلایی





تاريخ : شنبه 1391/12/26 | 22:14 | نویسنده : حدیث ثابت (عضو هیئت تحریریه) |
سلام

میخوام یه حرفایی بزنم که شاید یکم غم انگیز باشه و یکم به فکر فرو ببرتتون!

خواهش میکنم یا نخونید یا اگر خوندید تا تهش بخونید.

مرسی



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1391/12/23 | 10:7 | نویسنده : فاطمه حصاری |

مشهورترین عبارت نیچه – فیلسوفان،او را پادشاه فلسفه و اندیشه می دانند- وحشتناک است که گفت: خداوند مرده است...!!!هیچ زبانی بی لکنت این خبر را نگفت .

زاهد ناامید مویه کنان گفت: همۀ زهدم هدر شد. چه کسی پاداشم را می دهد.

باستان شناس پیری گفت: بی خدا نمی توان زیست. باید خدایان یونان را زنده کرد.

گناهکار شرمنده ای در خفا تلخ می گریست: از من ناراضی رفت.

ستم دیده ای به جنون افتاده بود، فریاد می زد: ستمکاران آسوده باشید!

شاعری گفت: تا خدا بود، همۀ غم ها رنگ سبزی داشت.

حکیمی گفت: جهان با مرگ خدا بی عدل خواهد شد.

کشیش فریاد زد: ایمان خود را گم نکنید. خداوند جانشین دارد، پسر دارد. مسیح را فراموش نکنید.

تاریخ نویسی گفت: خداکُشی رسم دیرینۀ بشر است.

دانشمندی پاسخ داد: اما بشر همواره خدایان بهتری هم ساخته، باید خدای نویی بسازیم.

همگان گفتند : حال که خدا نیست، باید خودمان بهشت را پیدا کنیم.

در جنگل سبز باستانی، جماعت وار و یگانه پیش رفتند. در مه غلیظ کم رنگ دیگر جایی را نمی دیدند گوش های شان نجواهایی شنید که سرد بود صدای حزن انگیز و نرمی که بوی کاج های پیر می داد، می گفت:
نیچه ‌...پیامبر کفرگوی ما بود. او را جادوی کلام دادیم تا دروغ هایش را باور کنید و فرمانش دادیم تا خبر مرگ ما را بدهد، می خواستیم دوستان و دشمنانِ خود را بشناسیم. شناختیم،شناختیم و شناختیم....
 
ارسالی از:خانم زارعی 


تاريخ : دوشنبه 1391/12/21 | 9:18 | نویسنده : فاطمه حصاری |
سلام

خالی از لطف نیست اگر یه نگاهی به متن بندازید.

تا آخرش بخونید.ممنون

درضمن این مطلب ازکتابی نوشته شده که هم سخنان انسان های بزرگی از داخل کشور و هم از خارج کشور متوفق القول بر مطالبند.

بااین نوشته نمیخوام جنجال سر اعقاید گذشته و دنیای مدرن امروز بندازم.من کل کتابو خوندم٬چه غربی٬چه شرقی٬چه مسلمان٬چه غیرمسلمان همه براین باور بودند اما متاسفانه نمیتونم همشو بنویسم.اگر کمی با تامل خوانده بشه کافیه.

ارسالی از:منتظر



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1391/11/28 | 15:29 | نویسنده : فاطمه حصاری |
 

انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن!

دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!

دوست داشتن یا نـداشتن!

دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی

و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!

"سـکوت" خطرناکتر از "حـرفهای نیشدار" است! بدونِ شَـك کسی که "سُکــوت"

مـی کــند؛روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1391/11/15 | 19:24 | نویسنده : فاطمه حصاری |
سلام به همگی امیدوارم نمره های خوبی گرفته باشین...

اینم برنامه کارآموزی این ترم. موفق باشید :)

گروه ها

بیمارستان ها زمان شروع و اتمام

خانم ها: احمدی-فراهانی-ثابت-شاهینی-منصوریار

آقایان: عباس زاده- آقابراری -نسل سهراب

رسول اکرم (تنفس) خانم شمسی

شهیدرجایی (قلب) خانم نجفی

۹۲/۱/۱۷-۹۲/۲/۸

۹۲/۲/۹-۹۲/۲/۳۰

خانم ها:رضایی-هدیه لو-ابراهیمی-سلطانی-بیانی

آقایان: بهمنی-پرنون-امینی

ولیعصر (ریه) خانم یزدی

شهیدرجایی (قلب) خانم طاهری

۹۱/۱۱/۷-۹۱/۱۱/۲۹

۹۱/۱۱/۳۰-۹۱/۱۲/۲۱

خانم ها: زارعی-حصاری-لطفی-الماسی-فضلی

آقایان: علی مرادی-محمدی نژاد

شهیدرجایی (قلب) خانم نجفی

ولیعصر (ریه) خانم صدیقیانی

۹۲/۱/۱۷-۹۲/۲/۸

۹۲/۲/۹-۹۲/۲/۳۰

خانم ها: داداشی-دهنویی-نوحی-کمالی-نظری

آقایان: سلیمانیان-یمرلی-کبریایی

شریعتی (قلب) خانم جعفری

ولیعصر (ریه) آقای احمدی راد

۹۱/۱۱/۷-۹۱/۱۱/۲۹

۹۱/۱۱/۳۰-۹۱/۱۲/۲۱

ساعت کاراموزی:           صبح:۷/۳۰-۱۲/۳۰           عصر:۱۳/۳۰-۱۸/۳۰                   لانگ:۷/۳۰-۱۸/۳۰

روزهای کاراموزی: شنبه-یکشنبه-دوشنبه



تاريخ : پنجشنبه 1391/11/12 | 0:17 | نویسنده : حمیدرضاآقابراری(عضو هیئت تحریریه) |

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »



تاريخ : سه شنبه 1391/11/10 | 15:15 | نویسنده : حمیدرضاآقابراری(عضو هیئت تحریریه) |
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت


تاريخ : شنبه 1391/11/07 | 13:56 | نویسنده : فاطمه حصاری |

تقلب:
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان دهنده

آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزوعشق وحال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.قهقهه

شب امتحان:
شب ملخ.شب ظلمانی یلدا.آخشبی که درآن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند.یک نوع زلزله در میان ایام سال.شب چشمهای پف کرده ودهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانش آموز.گریه

جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانش آموز را به سمت پاس شدن درس هل می دهد.تمام همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته معلم.خندهوسیله ای که معمولا دانش آموز با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانش آموز در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب:
موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟زبان یک نوع تله موش زنده.

روزامتحان:
روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند.لحظه ای که درآن دانش آموز می خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک.لبخندروزی که در آن دوست ودشمن با هم ودر کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت ودودره بازی دانش آموز ،بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که معلم با آن چه ها که نمی کند!خیال باطلعاملی که برای بدست آوردن آن دانش آموز علاوه برخرزدن،اعمال شنیع دیگری رانیز باید انجام دهد که قلم دروصف آن قاصراست!

سؤال:
یک نوع شعورسنج استاد ودانش آموز.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه درچشم دانش آموز فرو میروندولحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنها به حماسه سازی دانش آموزان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تاتستی گوگوری مگوری ماچمتغیراست.

معلم:
منبع علم،ژنراتوردانش،نیروگاه انسانیت،تبلوردانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی خنثیبهترین موجود عالم،خودصفا،عند وفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا،یاری گر ضعفا،معلم الخلفا...... )



تاريخ : پنجشنبه 1391/10/21 | 17:39 | نویسنده : فاطمه حصاری |

دل خیلی ها به اندازه حرفهایشان بزرگ نیست.

میخ مدعی شد که از من توسری خورتر وجود ندارد.

منجمان آدم های سر به هوایی هستند.

قلم خسیس هیچ گاه زیبا نمی نویسد .

برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد.

به افکار بیدارم قرص خواب دادند.

با آن که شغلش حساب دار بود ولی نتوانست آن دنیا حساب پس بدهد.

بعضی ها تا یک قدمی کار می روند ولی سر کار نمی روند.

بعضی از رقابت ها رفاقت ها را از بین می برند.قهر

در فوتبال هیچ کس کاری از دستش بر نمی آید جز دروازه بان!

در مواجه با آدم های بی حال حالم گرفته می شود.

شوک هنگام تولدم تا دو سال مانع سخن گفتنم شد.ساکت

بعضی ها را از سر راه بر می دارند و بعضی ها را سر راه می گذارند.

افکارم را با سکوت زندانی می کنم.

گاهی خودم را در لحظه ای از زمان جا می گذارم.

درون جیب پالتویم کمی از هوای تابستان ذخیره کردم.

سکوت از بلعیدن واژه ها لذت می برد.هورا

بهترین غذای قلم ،کاغذ سفید است.

وقتی می نویسم کاغذ از حرکت قلم احساس قلقلک می کند.قهقهه

گاهی عددها با صفر، فوتبال بازی می کنند.

کاریکاتور یعنی شیرین کردن حقایق به بیانی زیبا.

اگر مرگ نباشد خود کشی سر به فلک می زند.بازنده

ماهی خوشبخت است زیرا هیچ کس اشکش را نمی بیند.گریه

به سبب چشم های عسلی اش شیرین ترین اشک ها را داشت.

گاهی آنقدر در دسترسم که باید از من دور شد.

ماهی تنها جانوری است که به راستی دل به دریا می زند.



تاريخ : پنجشنبه 1391/10/21 | 17:27 | نویسنده : فاطمه حصاری |
  • آفساید
  • تکاب بلاگ